تبليغاتX
چـــهــــل خــــونـــــه

چـــهــــل خــــونـــــه
 
چهل خونه آثار باستانی در شهر سعدآباد می باشد
سالهاست که او در کنار من است طوری که وجودش را حس نمی کنم انگار جزئی از من است هرگاه تنهایم او هم آنجاست و مرا رها نمی کند هر وقت که می خواهم از پله ای بالا بروم دست زیر بغلم می گیرد و یاریم می کند و زمانی که به پایان می رسم از دور چشم در چشمم می دوزد و نظاره ام می کند. هر کجا که می روم او انتظارم را می کشد در حالی که در کنارم است به پاهایم قدرت می بخشد به دستهایم توان و حسی که ناخود آگاه مرا به سوی او می کشاند چشمانم را می بندد در حالی که مرا درآغوش می کشد غافل از اینکه با چشمان بسته هم می بینم ولی نه باز هم چشمانم را می بندم با او به خواب می روم و از خواب بیدار می شوم ، همه چیز در نگاه اوست مرا پشت چشمانش مخفی می کند تا از چشمان  او به دنیا بنگرم ،سکوت معنا دارش سالهاست که روحم را ثیقل داده تا امروز منی چون من باشم 


                                    بگذار تنها باشم           به خاطر تنهایی

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 آبان1388 توسط صداقت یک مرد
داغ کن - کلوب دات کام
سلام ودرود

روبه روی این پنچره روشن می نشینم و افکارم رو روی شیشه اش می نویسم تا هر روز بهنگام  طلوع و غروب خورشید هرگاه از این پنجره دنیا را بنگرم خودم را ببینم.قلمی نیست تا دستی باشد برای نوشتنش  از ازدواج صفر و یک  فرزند متولد می شود تا چیزی به یادگار بگذارد  و نوری که شب هنگام از پنجره به این اتاق تاریک می تابد تا شاید دلی را تکان و نا امیدی را امیدوار . انگار ازآسمان می تابد . خودم را در معرضش قرار می دهم تا افکارم را نوازش کند برایم امید به ارمغان آورد و افکارم را با خود ببرد ، اینقدر اینجا می نشینم و با صدای بلند نوشتهایم را می خوانم تا جزئی از آن شوم.

دیگر چیزی نمی نویسم جز درد



نوشته شده در تاريخ یکشنبه 10 آبان1388 توسط صداقت یک مرد
داغ کن - کلوب دات کام
من بودم ، وقتی که او نبود

                                      او بود، وقتی که دگر، منی نبود

دگر قلبی نیست تا دوست بدارد کسی را

                                     و کسی نیست تا دوست بدارد قلبی را

انگار عاشق شده ام.

                      در این دنیا بدنبال چیزی می گردم که وجود ندارد.



نوشته شده در تاريخ یکشنبه 10 آبان1388 توسط صداقت یک مرد
داغ کن - کلوب دات کام

( این معما در سال 2002 توسط بیل گیتس برای انتخاب یک نفر از میان 100 داوطلب تائید شده طراحی شد)

دو اتاق در مجاورت هم قرار دارند. هر کدام یک در دارند ولی هیچکدام پنجره ندارند. درهایشان که بسته باشد درون اتاقها کاملا تاریک است. در یک اتاق سه چراغ برق به توانهای ۱۰۰، ۱۱۰ و ۱۲۰ وات و در اتاق دیگر سه کلید برق مثل هم وجود دارد.( لطفا به شکل زیر نگاه کنید) ما نمیدانیم کدام کلید کدام چراغ را روشن میکند( مثلا نمیدانیم آیا کلید وسطی مربوط است به چراغ وسطی یا به چراغهای دیگر اما بطور قطع میدانیم که هر کدام از کلید ها یکی از چراغها را روشن میکند. همچنین ترتیب چراغها را هم نمیدانیم ). شما معلوم کنید که هر کلید مربوط به کدام چراغ است. برای اینکار و در شروع، شما باید در اتاق کلیدها باشید و کار را از آنجا شروع کنید. شما میتوانید هر چند مرتبه که بخواهید کلیدها را روشن و خاموش کنید. اما شما تنها هستید و نمیتوانید از کسی کمک بگیرید و هیچگونه وسیله ای هم خواه برقی خواه غیر برقی بهمراه ندارید و مهمتر از همه اینکه شما حق ندارید بیش از یکبار وارد اتاق چراغها شوید و وقتیکه وارد شدید و بیرون آمدید، دیگر نمیتوانید مجددا وارد آن اتاق بشوید.

این معما را بیل گیتس در سال 2002 طراحی کرد تا از بین 100 مهندس یکی را برای شرکتش انتخاب کند.
حال بفرمایید که هر کلید کدام چراغ را روشن می کند؟

اگر نتوانستید حل کنید به جواب آن در ادامه مطلب مراجعه کنید.


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 آبان1388 توسط Victor
داغ کن - کلوب دات کام

این یه داستانه...

حدود چند ماه قبل CIA شروع به گزينش فرد مناسبي براي انجام كارهاي تروريستي كرد.
اين كار بسيار محرمانه و در عين حال مشكل بود؛ به طوريكه تستهاي بيشماري از افراد گرفته شد و سوابق تمام افراد حتي قبل از آنكه تصميم به شركت كردن در دوره ها بگيرند، چك شد.
پس از بررسي موقعيت خانوادگي و آموزش ها و تستهاي لازم، دو مرد و يك زن ازميان تمام شركت كنندگان مناسب اين كار تشخيص داده شدند. در روز تست نهايي تنها يك نفر از ميان آنها براي اين پست انتخاب مي گرديد.
در روز مقرر، مامور
CIA يكي از شركت كنندگان را به دري بزرگ نزديك كرد و در حاليكه اسلحه اي را به او مي داد گفت :
"- ما بايد بدانيم كه تو همه دستورات ما را تحت هرگونه شرايطي اطاعت مي كني، وارد اين اتاق شو و همسرت را كه بر روي صندلي نشسته است بكش!"
مرد نگاهي وحشت زده به او كرد و گفت :" – حتما شوخي مي كنيد، من هرگز نمي توانم به همسرم شليك كنم."
مامور
CIA نگاهي كرد و گفت : " مسلما شما فرد مناسبي براي اين كار نيستيد."
بنابراين آنها مرد دوم را مقابل همان در بردند و در حاليكه اسحه اي را به او مي دادند گفتند:"- ما بايد بدانيم كه تو همه دستورات ما را تحت هر شرايطي اطاعت مي كني. همسرت درون اتاق نشسته است اين اسلحه را بگير و او بكش "
مرد دوم كمي بهت زده به آنها نگاه كرد اما اسلحه را گرفت و داخل اتاق شد. براي مدتي همه جا سكوت برقرار شد و پس از 5 دقيقه او با چشماني اشك آلود از اتاق خارج شد و گفت:" – من سعي كردم به او شليك كنم، اما نتوانستم ماشه را بكشم و به همسرم شليك كنم. حدس مي زنم كه من فرد مناسبي براي اين كار نباشم،"
كارمند CIA پاسخ داد:"- نه! همسرت را بردار و به خانه برو."
حالا تنها خانم شركت كننده باقي مانده بود. آنها او را به سمت همان در و همان اتاق بردند و همان اسلحه را به او دادند:
" – ما بايد مطمئن باشيم كه تو تمام دستورات ما را تحت هر شرايطي اطاعت مي كني. اين تست نهايي است. داخل اتاق همسرت بر روي صندلي نشسته است . اين اسلحه را بگير و او را بكش."
او اسلحه را گرفت و وارد اتاق شد. حتي قبل از آنگه در اتاق بسته شود آنها صداي شليك 12 گلوله را يكي پس از ديگري شنيدند. بعد از آن سر و صداي وحشتناكي در اتاق راه افتاد، آنها صداي جيغ، كوبيده شدن به در و ديوار و ... را شنيدند. اين سرو صداها براي چند دقيقه اي ادامه داشت. سپس همه جا ساكت شد و در اتاق خيلي آهسته باز شد و خانم مورد نظر را كه كنار در ايستاده بود ديدند. او در حاليكه عرق را از پیشاني اش پاك مي كرد گفت:
"-
شما بايد مي گفتيد كه گلوله ها مشقی است. من مجبور شدم مرتيكه را آنقدر با صندلي بزنم تا بميرد "



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 30 مهر1388 توسط Victor
داغ کن - کلوب دات کام

 

سلام و درود

و به نام خدایی که همه ما رو یکسان آفرید تا به اندازه تلاشمون از دنیا سهم ببریم

همانطور که می دونید تو مطلب قبلی هم اشاراتی به پیشرفت نکردن این استان کرده بودم.تا اینکه شاهد نمونه عینی این موضوع شدیم  آقای کنگانی استعفا داد در حالی که هنوز جوهر امضا مدیر عاملی ایشون خشک نشده بود.دوستانی از همین استان با تعصب از ترس بزرگ شدن یک مرد  او رو مجبور به استعفا می کنند غافل از اینکه او مانند آنها بدنبال پست و مقام نیست و فقط به فکر مردم و پیشرفت شهر و استان است و بدون کمترین دلبستگی به مقام و جایگاه  برگ استعفایش را می نویسد تا پیشرفت شهر و استانش را به پیشرفت خودش و جایگاهش ترجیح دهدتا کمترین خدشه ای به تیم شاهین و هواداران  وارد نشود.همه شما دوستان صادق هدایت را می شناسید و حتما می دانید گرایش های سیاسی او به نظام کنونی کمی تناقض دارد ولی همانطور که می بینید مردان بزرگ زیر چرخ های تاریخ له نمی شوند و حتی ما امروز شاهد این هستیم که سردمداران مملکتمون هم داستان های از این مرد بزرگ را در کتاب های درسی ما گنجانده اند و حتما می  دونید که  اوخود کشی کرد استاد صادق هدایت که آنده بروتن ، پيشواي سوررئاليسمها ،پس از مطالعه ترجمه بوف كور ، گفت :«اگر چيزي به عنوان شاهكارها وجوددارد ، همين است .» آندره روسو ،كسي كه دايره المعارف ادبيات جهان زير نظر او منتشر شده است ،درباره بوف كور گفت :« به نظر من اين رمان به تاريخ ادبيات قرن ما وجه امتياز خاصي بخشيده است .»به عقيده همو ،نه تنها بوف كور مي تواندهدايت را در زمره «بليغ ترين و پر معني ترين نويسندگان عصرقراردهد .» پروفسور هانري ماسه ، خاور شناس نامدار از لحاظ جهان اسرار آميز هدايت او را با ادگار آلن پو نويسند ه آمريكايي مي سنجد و از حيث برونگرايي او را همتاي گي دو مو پاسان مي بيند . او اعتراف ميكندكه احساس ما قادر به درك درخشندگي هاي پر رمز و راز هدايت نيست . ژان ريشار بلو ك،نويسنده فرانسوي دريغ مي خورد كه چنين چراغ تاباني خاموش گردد. به عقيده پروفسورلازار ،ايرانشناس معاصرهدايت زندگي ايران كنوني را بااسناري بسياروصف ميكند.» همين استاد او را در آفرينش زبان بازه اي براي ادبيات نو سهيم مي دانند. فيليپ سوپو ، كه از پيشروان سوررئاليسم به شمار مي رود بوف كور را اثري شگفت انگيز و ستايش انگيز و «شاهكار ادبيات تخيلي قرن بيستم »مي شمارد و به خود مي بالد كه در تهران با هدايت ديدار و گفتگو كرده است . رنه لالو ، منتقد سرشناس فرانسوي ،درباره بوف كورمي گويد : «در اين كتاب ،اهميت هنر، به معناي بسيار آبرومندكلمه ،در نظرمن بسيارصريح جلوه ميكند.» خلاصه آنكه همه اين اثر را جادويي و سحر انگيز يافته اند.

صادق چوبک در مورد خودکشی صادق هدایت  می نویسد:

 صادق چوبک می نویسد : یکی از علل خود کشی صادق هدایت آن بود که دستگاه تحویلش نمی‌گرفت ... از حکومت ها ناراضی بود . وطن و آزادی‌اش را در حد پرستش دوست داشت . می‌خواست بدون چاپلوسی و سر خم کردن و با  توجه به کار و هنرش محترم باشد . فرانسه خوب می‌دانست و در زبان پهلوی کوشش‌ها کرده بود . داستانسرایی خوب و انسانی شایسته و درخورِ احترام بود . به تمام معنا ، شریف . اما دستگاه توی سر این آدم ها می‌زد و در عوض هر روز افرادِ فاقدِصلاحیت را بالاتر می‌برد .

صادق چوبک در اظهار نظری دیگر می گوید:

صادق از مردم انتقام گرفت یعنی خودش را از ما گرفت و حتی اخباری هم موجود است که آثاری هم داشته که در صدد چاپ آنها بوده که متاسفانه آنها را هم از بین می برد تا انتقامش را کامل کند.

بله دوستان امروز ما شاهد صادق هدایت دیگری هستیم که به زور و جبر و فقط به دلیل گرایشهای سیاسی مجبور به انتقام از ما انسانهای که شعار برادری، انسان دوستی ،شایسته سالاری وعدالت خواهیمان گوش دنیا رو کر کرده  است.

و باز هم جمله تکراری و کلیشه ای به امید روزی که............


پ.ن۱: از دوستانی که کمترین تریبون  ها رو در دست دارند مخصوصا وبلاگ نویسان  درخواست می کنم که کمترین کاری رو که می توانند در راه گام برداشتن و پیشرفت این کشور، استان و شهر انجام بدهند و این مطلب رو به هر نوعی انعکاس بدهند تا شاهد انتقام صادق هدایت دیگری نباشیم.

پ.ن۲:هنوز استعفای آقای کنگانی مورد پذیرش هیئت مدیره باشگاه شاهین قرار نگرفته است.
 



نوشته شده در تاريخ یکشنبه 26 مهر1388 توسط صداقت یک مرد
داغ کن - کلوب دات کام
درباره وبلاگ

من محمد کارمند واحد IT بچه بوشهر بخاطر احساس مسئولیت نسبت به اطرافیانم وبلاگ دارم

40khone@gmail.com
Blog Skin